تبليغاتX
گاهی برای آنکه نمیرم ...
 

دلم مي خواهد خيلي چيز ها بشكند. مثلا بغضي كه دارم ، حرمتي كه بعضي ها ندارند ، ديوار بي بهانه بي تفاوتي،

 

دل آن هايي كه دل مي شكنند ! روزهاي بي عدالتي ، روزهاي پايمال شدن حق من و همه ي  دختران و زنان! سرخ

 

و سفيد و سياه و زرد ، هيچ فرقي نمي كند. روز هاي نا خوشي ،

 

(( روزي كه التماس گناه است

و فطرت خدا

در زير پاي رهگذران پياده رو

بر روي روزنامه نخوابد

و خواب نان تازه نبيند.

روزي كه روي درها

با خط ساده اي بنويسند

تنها ورود ( گردن كج ) ، ممنوع !

و زانوان خسته مغرور

جز پيش پاي عشق

با خاك آشنا نشود

روزي كه پروانه هاي خشك شده

از لاي برگ هاي كتاب شعر پرواز مي كنند

و خواب در دهان مسلسل ها

خميازه مي كشد.‌ ))

 

دلم مي خواهد هرچه زود تر تمام شود. همه ي اين روزها...

 

نمي دانم...

 

اين را باور كن كه دلم گرفته است. دلم تنگ است. و من گريه خواهم كرد . ساده مي گويم. باور كن. چون دلم

 

گرفته است. چون دل كوچه هاي شهر گرفته است. من گريه خواهم كرد براي پسر بچه اي كه فروختن

 

 دستمال كاغذيهايش تنها اميدش براي برگشتن به خانه است. من گريه خواهم كرد براي دلهره ي به فروش نرفتن

 

دستمال كاغذي ها در دل پسر بچه اي كه قدش نصف من هم نمي شود! براي دلهره ي كتكي كه قرار است شب به

 

خاطر به فروش نرفتن دستمال هايش بخورد. من گريه خواهم كرد براي بوي لباس هايي كه خاكستري اند. براي آن

 

دختر 17 ساله اي كه به خاطر ناعدالتي اين دنيا و اين مردمها قسمتش فقر و گرسنگي شده و او چيزي براي جواب

 

اين فقر و گرسنگي جز خود فروختن ندارد !!!

 

من گريه خواهم كرد براي كودكي كه شب خواب گرفتن عيدي  ، اسكناس هاي تا نخورده  از لاي قران را از دست

 

پدرش مي بيند. خواب لياس هاي نو مي بيند. من گريه خواهم كرد.

 

من گريه خواهم كرد  زيرا كه درد هنوز دامنه دارد.

 

(( هنوز

دامنه دارد

هنوز هم كه هنوز است

درد

دامنه دارد

شروع شاخه ادراك

طنين نام نخستين

تكان شانه خاك

و طعم ميوه ممنوع

كه تا تنفس سنگ

ادامه خواهد داشت.

و درد

هنوز دامنه دارد ... ))

 

+ نوشته شده در Sat 21 Apr 2007ساعت 6 PM توسط ویرگول