تبليغاتX
گاهی برای آنکه نمیرم ...
+ نوشته شده در Thu 19 Jul 2007ساعت 12 PM توسط ویرگول |

 

جهان دیگر برایم هیچ ارزشی ندارد ،

زندگی کوچکتر از آن است که مرا برنجاند

و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد !

زندگی با همه چیزش در برابرم رنگ باخته است  ،

همچون کسی که شتابان از شهری دور می شود و دمادم

شهر کوچکتر و کوچک تر می گردد و دورتر و

بیگانه تر و بعد سیاهی یی موهوم و مجهول و بعد سایه ای کمرنگ و

 بعد نقطه ای و بالاخره هیچ !

شهری که دیگر برای من نیست و همه ی دیوار ها و خانه ها و راهها و

 کشاکشها و کوششها و ثروت ها و پیوند ها و لذت ها و .... ش همه

 در برابرم رنگ می بازد و دور می شود محو می شود !

و من

خواهم گریخت !

آنقدر می گریزم تا برسم به اقلیم بیکرانه ی تنهایی ،

جزیره ی خلوت بسته ی خویش ...

          هبوط  .  دکتر شریعتی    

+ نوشته شده در Mon 9 Jul 2007ساعت 8 PM توسط ویرگول