تبليغاتX
گاهی برای آنکه نمیرم ...

بايد به من حق بديد كه نسبت به مردها بدبين باشم ! نمي خواد بگين كه همه مثل هم نيستن ، چون خودم مي دونم اما دور و بر من همه همينطورين ! جاي قبلي كه كار مي كردم طرف هرروز يكي رو مي آورد ! به همين دليل بود اومدم بيرون . دلم واسه زنش مي سوخت كه چرا بايد هر بيماري كه اين مرتيكه عوضي با هر زن از خودش عوضي تر داره به زن از همه جا بي خبرش بايد منتقل بشه ؟ ! نمي دونين چه زن نازنيني داشت . نه تنها دلم واسه اين زن مي سوزه بلكه واسه همه زن هايي كه وضعشون اينه و خودشون يا واقعا نمي دونن يا خودشونو به ندونستن مي زنن كه مبادا سايه اي از سرشون كم شه ! كه مبادا نون آور خونه اي نداشته باشن ، كه مبادا به آقا بر بخوره و روش به زنش باز شه كاراشو علني كنه و يا طلاقش بده ! دلم براي اين جنس لطيف مي سوزه كه بايد هميشه در همه جا و از همه لحاظ زور گويي اين مردها كه افتخارشون اندام تناسلي شونه تحمل كنن !

خيلي چيزها مي خوام بنويسم كه خيلي وقته تو گلوم گير كرده و تو دلم ته نشين شده ، اونقدري كه ديگه جا واسه حرف هاي ديگه نيست ! اما چه كنم كه نمي شه ، مي ترسم اگه بگم در اينجا تخته شه ! آخه كم واسه دوستام پيش نيومده كه با گفتن حرف هايي كه ته مونده شده بود تو دلشون در وبلاگشون تخته شد !

_ راستي كسي نمي دونه مجله زنان تو مشهدم شعبه داره يا نه ؟!

 

 

+ نوشته شده در Thu 23 Aug 2007ساعت 12 PM توسط ویرگول |