تبليغاتX
گاهی برای آنکه نمیرم ... - زندگی وارونه
 

همه چیز به عقب بر می گشت . مرده ها زنده می شدند و عقب عقبکی سرجایشان بر می گشتند.

روی یک دکمه فشار می آوردند و همه چیز دور می شد . اتومبیل ها عقب عقبکی می رفتند و سگ ها

 هم عقب عقبکی می دویدند . خانه هایی که فرو ریخته و تل خاک شده بودند دوباره جمع می شدند

و با یک حرکت جلوی چشم آدم از نو ساخته می شدند .

گلوله ها از بدن بیرون می آمدند و به داخل مسلسل ها بر می گشتند و قاتل ها عقب می رفتند و عقبـ

 عقبکی از پنجره پائین می پریدند .

وقتی آبی ریخته شده بود دوباره بلند می شد و توی لیوان می رفت . خونی که ریخته شده بود دوباره

داخل بدن می شد و دیگر هیچ کجا نشانه ای از خون نبود .

زخم ها بسته می شدند ...

یک دنیای وارونه ی راستکی بود . و این قشنگ ترین چیزی بود که توی این زندگی کوفتی ام دیده بودم !!! ...

 

  • واقعا اگه همچین دنیایی می بود چه می شد ؟!!!
  • (( زندگی در یش رو  )) اثر : رومن گاری . ترجمه ی لیلی گلستان .
  • حتما کتابش رو بخونید ! ترجمه ی لیلی گلستان باشه .
  • اگه بتونید ترجمه ی قدیم لیلی گلستان رو گیر بیارید خیلی بهتره ! چون جدیدش سانسور شده است .
+ نوشته شده در Mon 21 Jul 2008ساعت 1 AM توسط ویرگول |